تبليغاتX
.:دختر بارونی:.

دختر بارونی

سلام خوبین؟ خوشین؟

خوش میگذره؟ دنیا به کامتون هستش؟

من که امروز یه خورده دلم گرفته یه کم دلشوره هم دارم

نمیدونم واسه چی؟

قبل از اینکه بیام دانشگاه ، فکر میکردم دیگه دانشگاه رفتن آخر زندگیه فکر میکردم خیلی خوش میگذره

البته واقعا خوش میگذره ولی نه اونجوری که فکر میکردم

باورم نمیشه که ترم آخر هستم زمان خیلی زود میگذره

عجب دنیاییه

نمیدونم چرا دیگه اصلا حالو حوصله ی اینترنت رو ندارم الان هم همینجوری اومدم

دیگه نه به چت کردم علاقه ندارم نه به مطلب توی وبلاگ نوشتن

انگار دیگه حسش نیست

اینترنت هم واسه خودش یه دورانی داره

همتون رو دوست دارمو از دور میبوسمتون

 

 


نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 19:30 | لینک ثابت |

سلام

امروز مثلا امتحان فوق داشتم هیچی نخونده بودم که

پرسشنامه خالی تحویل دادم

البته خالی خالی هم که نه

همین الان از سر جلسه اومدم هنوز ۱ ساعت دیگه وقت داشت اما من خسته شدم پا شدم


نوشته شده توسط ساناز در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 10:26 | لینک ثابت |

از جدا شدن نوشتی روتن زخمی هر برگ

گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

 

بنویس مهلت موندن یه نفس بود!

سهم من از همه دنیا یه قفس بود!

بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم.....

سر رو شونه هات نذاشتم مث دستات سرده سردم............

 


نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 22:48 | لینک ثابت |

سلام بچه ها حال شما؟ احوال شما؟ خوش می گذره؟

نمیدونم چرا همیشه عاشق مردهایی میشم که زن دارن!

تازگیا عاشق یه مردی شدم خیییییییییییییییییییییییلی دوسش دارم

از اخلاقش خیلی خوشم میاد

البته ناگفته نماند که اونم خیلی منو دوس داره

اما چه کار کنم زن داره!

 


نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 12:17 | لینک ثابت |

امروز دلم خیلی واسه خواهرم سوخت.........

پسرش عقد کرده و چند ماه دیگه عروسیشه

حالا با رفتن اون احساس تنهایی میکنه

البه خواهرزادم اکثر موقع ها با خانومش خونه خواهرم اینا هستن

ولی خوب دیگه بیشتر وقتش رو به خانومش اختصاص میده تا به مامانش

تنهایی هم رسم این دنیاست.................

 

 

 


نوشته شده توسط ساناز در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 23:54 | لینک ثابت |

سلام

خوبین؟

شرمنده یه مدت نبودم

درگیر امتحانات پایان ترم بودم

بالاخره ترم ۷ هم به خیر و خوشی تموم شد هنوزم که هنوزه نمی تونم باور کنم که این ۴ سال دانشگاه چطور به این زودی گذشت؟

اینجا برخلاف شهرهای شمالی، هوا خوبه، خبری از برف و سرمای شدید نیست،

دیروز امتحانام تموم شد ، یه نفس راحت کشیدم

دیروز با دوستام عصر رفتیم بیرون جاتون خالی خیلی خوش گذشت

کل بچه های دانشگاه ریخته بودن بیرون

امروز هم خانوادگی رفتیم بیرون...............

خیلی خوش گذشت

اما جای یکی خیلی خالیییییییییییییییییی بود


نوشته شده توسط ساناز در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 23:17 | لینک ثابت |

سلام خوبين عزيزاي من امشب خيلي دلم گرفته نميدونم چي شادم ميكنه نميدونم چي ميخوام امتحانات هم ديوونم كرده البته هنوزشروع نشده دلم تنگه اما نميدونم واسه كي نميدونم واسه چي!
نوشته شده توسط ساناز در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 23:34 | لینک ثابت |

سلام من امشب خيلي ذوق زده هستم


نوشته شده توسط ساناز در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 19:56 | لینک ثابت |

هوا بارونی بود

بارون نم نم میبارید

توی کوچه بودم

خلوت بود

صدام زد.........

ساناز......

ساناز جااااااااااان

عزیز وایسا!

من برنگشتم

توجهی نکردم.......

نفهمیدم کی بود............

باز صدام زد

عزیر وایسا .........

کارت دارم

وایسا..........

اما من بدون توجه رفتم

 


نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 ساعت 15:12 | لینک ثابت |

سلام

بعضی وقت ها انقد دلتنگ میشم که ناخودآگاه گریم میگیره

واسه اون هایی که ازشون دورم

دوست دارم پیششون باشم

دوست دارم شب و روز و هر لحظه کنار کسایی باشم که دوسشون دارم

اما با همه این دلتنگی ها و غم ها زندگی رو خیلی دوست دارم

شما رو هم دوست دارم

 

 


نوشته شده توسط ساناز در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت 18:33 | لینک ثابت |
درباره وبلاگ
سلام من ساناز هستم متولد دی ماه 64 دختری که شاد بودم اما حالا نیستم در واقع بیشتر وقتی غمگینم میام سراغ وبلاگ و نت عاشق شعر هستم و دوست دارم شعر بخونم اینجا رو ساختم واسه دلتنگی هام و ...........
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات